الملا فتح الله الكاشاني

164

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )

شهر بن حوشب گفته كه چون به زمين سرانديب آمد سيصد سال از شرمسارى سر بالا نكرد و آسمان را نديد و اما بكاى او بمرتبهء بود كه در اخبار آمده كه اگر گريهء تمام اهل دنيا را نسبت دهند بگريهء داود پيغمبر عليه السّلام هنوز گريهء او بيشتر بود و اگر بكاى اهل عالم و بكاى داود عليه السّلام را نسبت بگريهء نوح ملاحظه كنند بكاء نوح از آنها زياده بود و اگر گريهء مجموع عالميان و گريهء داود و نوح را برابر كنند با گريهء آدم بكاى آدم از همه بيش بود و در عيون اخبار الرضا از امام على بن موسى الرضا عليه السّلام نقل كرده كه آب ديده آدم چون سيلى بيرون ميآمد از ديدهء راست او مانند دجله و از چشم چپ او مثل فرات مرويست كه آدم عليه السّلام مدت دويست سال چندان باران حسرت از ابر ديده بر زمين ندامت باريد كه در رخسارهء مبارك او دو جوى پديد آمد و از آب چشم وى چشمها روان شد مرغان هوا از آب ديدهء آدم عليه السّلام ميخوردند و با يكديگر ميگفتند اين چه خوش آبى است كه ما خوشتر از اين آب نخورده‌ايم آدم گمان كرد كه مرغان اين سخن را از روى طنز ميگويند آهى سرد از دل پر درد بر آورد و زار زار بگريست و بناليد و گفت بار خدايا حال من بدانجا رسيد كه مرغان هوا به آب ديدهء من سخريه ميكنند خطاب آمد كه اى آدم مرغان راست ميگويند ما هيچ جوهرى نفيستر از آب ديدهء نيازمندان نيافريده‌ايم و اما دعاى او آن بود كه تشفع كرد به حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله و اهل بيت اطهار او عليهم السلم چنان كه در روايت ثابت شده كه حقتعالى چون آدم را بيافريد و در او نفح روح فرمود بازنشست و عطسه داد و بالهام الهى گفت الحمد للَّه حقتعالى فرمود ( يرحمك ربك و لذلك خلقك ) خدا بر تو رحمت كناد و ترا از بهر رحمت خلق فرموده و بعد از آن كه او را به آسمان بردند بر ساق عرش اشباحى ديد از نور بر صورت خود و نام هر يك بر بالاى سر او نوشته گفت خداوندا پيش از من و صورت من خلقى آفريدهء گفت نه گفت پس اينها كيستند فرمود فرزندان تو و اگر نه غرض وجود ايشان نبودى ترا هرگز نيافريدمى گفت پس اينها گرامىترين بندگان تواند گفت آرى اين نامها را ياد گير تا باشد كه در وقت فروماندگى بفرياد تو برسند آدم عليه السّلام آن نامها را تلقى نمود چنان كه حقتعالى از اين خبر ميدهد كه * ( فَتَلَقَّى آدَمُ ) * پس فرا پيش آمد آدم بفرا گرفتن و قبول نمودن * ( مِنْ رَبِّه ) * از پروردگار خود ( كلمات سخنان با بركت و عظمت كه آن اسماى آل عبا است بروايت مذكوره و ابن كثير بنصب آدم و رفع كلمات ميخواند يعنى فرا پيش آمد و رسيد بآدم آن كلمات با بركات و چون وقت قبول توبه او رسيد جبرئيل عليه السّلام فرمود اى آدم مگر آن نامهاى كه در ساق عرش نوشته ديدى فراموش كردى آدم چون اين بشنيد دست برداشت و با حضرت قاضى الحاجات آغاز مناجات كرد و گفت يا رب به حق محمد و على و فاطمة و الحسن و الحسين الا تبت الى ) بار خدايا به حق محمد و على و فاطمه و حسن و حسين كه توبه مرا بشرف